|
...
هنوز هم در پی گذشت روزها و ماهها تن خسته من
گرمی نوازشت را میخواهد ...
مامانی رفتنت خیلی زود بود عزيز ِ دلم ... كاش بودي تا رفيق دردهايم، اشكم نبود
مامانی دوست داشتم و دوست دارم و دوستت خواهم داشت ... مامان خوبم، مامان قشنگم روزت مبارک ...
نفهميدم نداشتن يه عزيز به پاكي مادر يعني چي؛ ولي حالا
بايد از دست دادنشو درك كنم ... با پوست و استخونم حسش كنم و هرلحظه دلتنگ تر از لحظه قبل براي تمام بودن هاش باشم ... هرچي زمان ميگذره بيشتر درد نبودنتو حس ميكنم ماماني !!! * اي غريب، غربت دلمان؛ روحت به وسعت اندوهمان شاد باد ...
آخه چرا سر جنگ داري با زندگيم ؟؟! با تويم دنيا، آره، با خود ِ خودت ... چرا تا ميخوام رنگ آرامشو بچشم بازم زندگيمو زير و رو ميكني ؟؟! خدايـــا خســـتم ... خيلي خســــته ... * نزار زانـــــــو بزنم !!!
خداوندا تو ميداني كه من دلواپس فرداي خود هستم ... مبادا گم كنم راه قشنگ آرزوها را ... مبادا گم كنم اهداف زيبا را ... دلم بين اميد و آرزو مي زند پرسه ... مي كند فرياد ... مي شود خسته ... خداوندا، تو نگذاري مرا تنها !!!
پروردگارم ،مهربان من از دوزخ این بهشت، رهایی ام بخش! در اینجا هر درختی مرا قامت دشنامی است و هر زمزمه ای بانگ عزایی و هر چشم اندازی سکوت گنگ و بی حاصلی ... در هراس دم می زنم در بی قراری زندگی می کنم و بهشت تو برای من بیهودگی رنگینی است من در این بهشت ، همچون تو در انبوه آفریده های رنگارنگت تنهایم. "تو قلب بیگانه را می شناسی ، که خود در سرزمین وجود بیگانه بودی" "کسی را برایم بیافرین تا در او بیارامم" دردم ، درد "بی کسی" بود « دکتر علی شریعتی»
نمي دانم چرا امشب واژه هايم خيس شده اند مثل آسماني كه امشب مي بارد ... و اينك باران بر لبه پنجره احساسم مي نشيند و چشمانم را نوازش ميدهد تا شايد از لحظه هاي دلتنگي ام گذر كنم
نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ... ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ... کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ... کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم... کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم... میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ... انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ... ادامه این مطلب زیبا رو در ادامه مطلب بخوانید ...
شقایق گفت :با خنده نه بیمارم، نه تبدارم اگر سرخم چنان آتش
حدیث دیگری دارم گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی نبودم آن زمان
هرگز نشان عشق و شیدایی یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود و صحرا در عطش
می سوخت تمام غنچه ها تشنه ومن بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود ز آنچه زیر لب می گفت شنیدم سخت شیدا بود نمی دانم چه بیماری به جان دلبرش
افتاده بود-اما- طبیبان گفته بودندش اگر یک شاخه گل آرد ازآن نوعی که
من بودم بگیرند ریشه اش را و بسوزانند شود مرهم برای دلبرش آندم شفا یابد .......
دايي جون الهي قربونتون برم كه هميشه با شعراي نازتون منو شرمنده ميكنيد !!! بخدا دوستون دارم ... تنها كاري كه ميتونم در ازاي اين همه محبت شما بكنم اينه كه شعراتونو بزارم توي وبم تا همه بدونن منو داييم چقدر همديگرو دوست داريم « شقايق » يكي افسرده ي عاشق
عشق بازي كار بازي نيست اي دل سر بباز زان كه گوي عشق نتوان زد به چوگان هوس « حافظ
» نابينا چشمانش را به سوي آسمان گرفت : « دوستت دارم، ماه »
» ماه گفت : « تو كه منو نمي بيني، چطور دوستم داري ؟ » نابينا گفت : « اگر مي ديدمت عاشق زيباييت مي شدم، اما الان كه نمي بينمت عاشق خودت هستم. »
|
About![]()
. Archivesخرداد 1390اردیبهشت 1390 دی 1389 آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 اردیبهشت 1388 آبان 1387 مهر 1387 Links
... وب قلم
داستان های کوتاه عاشقانه |