تبليغاتX
سپیده دم، میعادگاه عاشقان

سپیده دم، میعادگاه عاشقان

با خیال تو به سر بردن اگر هست گناه با خبر باش که من غرق گناهم هر شب


...

هنوز هم در پی گذشت روزها و ماه‌ها

تن خسته من

گرمی نوازشت را می‌خواهد ...


مامانی رفتنت خیلی زود بود عزيز ِ دلم ...


كاش بودي تا دلم تنها نبود

كاش بودي تا رفيق دردهايم، اشكم نبود


مامانی دوست داشتم و دوست دارم و دوستت خواهم داشت ...


و تنها هدیه من براي امروز چند خط قران، قرائت یه فاتحه و خيرات براي روح پاكت ِ گلم ...


مامان خوبم، مامان قشنگم روزت مبارک ...


+نوشته شده در 90/03/03ساعت10:35توسط سارا | |



نفهميدم نداشتن يه عزيز به پاكي مادر يعني چي؛ ولي حالا بايد از دست دادنشو درك كنم ...

با پوست و استخونم حسش كنم و هرلحظه دلتنگ تر از لحظه قبل براي تمام بودن هاش باشم ...


هرچي زمان مي‌گذره بيشتر درد نبودنتو حس مي‌كنم ماماني !!!


* اي غريب، غربت دلمان؛ روحت به وسعت اندوهمان شاد باد ...


+نوشته شده در 90/03/02ساعت19:1توسط سارا | |



آخه چرا سر جنگ داري با زندگيم ؟؟!

با تويم دنيا، آره، با خود ِ خودت ...


چرا تا مي‌خوام رنگ آرامشو بچشم بازم زندگيمو زير و رو مي‌كني ؟؟!


خدايـــا خســـتم ...

خيلي خســــته ...


* نزار زانـــــــو بزنم !!!

+نوشته شده در 90/02/28ساعت17:48توسط سارا | |


خداوندا تو ميداني كه من دلواپس فرداي خود هستم ...

مبادا گم كنم راه قشنگ آرزوها را ...

مبادا گم كنم اهداف زيبا را ...

 

دلم بين اميد و آرزو مي زند پرسه ...

مي كند فرياد ...

مي شود خسته ...

 

خداوندا، تو نگذاري مرا تنها !!!


+نوشته شده در 89/10/09ساعت9:40توسط سارا | |



پروردگارم ،مهربان من

از دوزخ این بهشت، رهایی ام بخش!

در اینجا هر درختی مرا قامت دشنامی است

و هر زمزمه ای بانگ عزایی

و هر چشم اندازی سکوت گنگ و بی حاصلی ...

در هراس دم می زنم 

در بی قراری زندگی می کنم

و بهشت تو برای من بیهودگی رنگینی است

من در این بهشت ،

همچون تو در انبوه آفریده های رنگارنگت تنهایم.

"تو قلب بیگانه را می شناسی ، که خود در سرزمین وجود بیگانه بودی"

"کسی را برایم بیافرین تا در او بیارامم"

دردم ، درد "بی کسی" بود


« دکتر علی شریعتی»


 


+نوشته شده در 88/09/09ساعت12:41توسط سارا | |

نمي دانم چرا امشب واژه هايم خيس شده اند

مثل آسماني كه امشب مي بارد ...

و اينك باران

بر لبه پنجره احساسم مي نشيند

و چشمانم را نوازش ميدهد

تا شايد از لحظه هاي دلتنگي ام گذر كنم


+نوشته شده در 88/08/27ساعت23:30توسط سارا | |


نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ...

ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ...

کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ...

کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم

و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است

میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم...

کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم...

میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود

میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ...

انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ...

ادامه این مطلب زیبا رو در ادامه مطلب بخوانید ...


ادامه مطلب

+نوشته شده در 88/07/18ساعت19:0توسط سارا | |


شقایق گفت :با خنده نه بیمارم، نه تبدارم

اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم

گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی

نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی

یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود

و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه

ومن بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت

ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته

و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود ز آنچه زیر لب می گفت

شنیدم سخت شیدا بود نمی دانم چه بیماری

به جان دلبرش افتاده بود-اما-

طبیبان گفته بودندش اگر یک شاخه گل آرد

ازآن نوعی که من بودم بگیرند ریشه اش را و بسوزانند

شود مرهم

برای دلبرش آندم شفا یابد

.......


ادامه مطلب

+نوشته شده در 88/07/08ساعت13:19توسط سارا | |


دايي جون الهي قربونتون برم كه هميشه با شعراي نازتون منو شرمنده مي‌كنيد !!! 

بخدا دوستون دارم ...

تنها كاري كه ميتونم در ازاي اين همه محبت شما بكنم اينه كه شعراتونو بزارم توي وبم تا همه بدونن منو داييم چقدر همديگرو دوست داريم


« شقايق »

يكي افسرده ي عاشق
شقايق عاشق او بود
شراره ، حرمت از حورم نگاهش داشت
سرايش محفل گل ها
مرا
او را
تو را باآن شقايق ها
هميشه قصه رنج دقايق ها
ز رنگ سرخ برگانش
نشان عشق وشيدايي فرو ريزد
مثال آب باراني به قايق ها
بيا اي نازنين سارا
خداوندي نشسته بر در باغي
كه دلدارش هميشه
عاشق گلبرگ سرخ آن شقايق بود
شقايق!
با تو مي گويم
رنگ سرخت را بهاران
در همه كوه و كتل ها
همچنين در دشت سبز زندگاني ديده بودم
تو را هر دم به سان ماه روزانه
در آن پهنه
در آن روياي ناپيدا
در آن روزي كه زردي را به آتش داده بودي
ديده بودم
تو را آتش به جان دارد
چه اين سرخي
چه آن برگان سبز و آسمان لاجوردي
شهادت مي دهند بر سرخي رويت
كه رنگ آتش جاويد
از آن گلبرگ سرخ و ارغواني است
خداوندا تو مي داني
شقايق از چه عاشق بود
تنش در آتش مفهوم عشق عاشقان مي سوخت
خداوندا !
تو سرخي را به يادش آر
شقايق بودن دشت شقايق را

Flower

+نوشته شده در 88/07/08ساعت13:0توسط سارا | |



عشق بازي كار بازي نيست اي دل سر بباز

زان كه گوي عشق نتوان زد به چوگان هوس

« حافظ »



نابينا چشمانش را به سوي آسمان گرفت : « دوستت دارم، ماه » »

ماه گفت : « تو كه منو نمي بيني، چطور دوستم داري ؟ »

نابينا گفت : « اگر مي ديدمت عاشق زيباييت مي شدم، اما الان كه نمي بينمت عاشق خودت هستم. »


+نوشته شده در 88/07/02ساعت20:57توسط سارا | |